تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی میثم تمار - از شوالیه های معبد تا مصر باستان (1)

مولتی هاستر

پایگاه اطلاع رسانی میثم تمار - از شوالیه های معبد تا مصر باستان (1)

ما خواسته ها را فعل می کنیم

از ما بخواهید ...............
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

خوش آمدید
تبلیغات

جنگجویان صلیبی

بیشتر مورخان «فراماسونری» متفق القول بر این باروند كه مبدأ این سازمان به جنگ‌های صلیبی باز می‌گردد. اگرچه فراماسونری به طور رسمی در اویل قرن هیجدهم میلادی در انگلستان بنا نهاد شد، اما ریشه‌ها و مبادی آن به جنگ‌های صلیبی قرن داوزدهم باز می‌گردد. در نقطه عطف حكایت آشنای فراماسونری دسته‌ای به نام «شوالیه‌های معبد» قرار دارد.

برخلاف آنچه بسیاری بر آن اصرار می‌ورزند، جنگ‌های صلیبی نه اردوكشی نظامی با هدف گسترش مسیحیت، بلكه تنها با اهداف مادی صورت پذیرفتند. در دوره‌ای كه اروپا فقر شدید و بیچارگی مفرط را تجربه می‌كرد، كامیابی و رفاه شرق، به خصوص مسلمانان خاورمیانه توجه اروپاییان را به خود جلب نمود. این وسوسه، رونمایی از مذهب به خود گرفت و به سمبل‌های مسیحی مزین گردید. در عین حال اندیشه جنگ‌های صلیبی از میل به منافع مادی و دنیایی متولد شده بود و این، علت تغییر رویكرد مسیحیان اروپا از سیاست‌های صلح‌طلبانه در دوران اولیه تاریخشان به تجاوزهای نظامی ویرانگر به شمار می‌رفت.

بنیان‌گذار جنگ‌های صلیبی «پاپ اربن دوم»1 بود. وی در سال 1095 م مجلس «كلرمونت» را كه اصول صلح‌طلبانه پیشین مسحیت در آن متروك گردید، فرا خواند. دعوت به جنگ با نیت به چنگ آوردن سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان اعلام گردید و در پی آن لشگر بزرگی از صلیبیان تشكیل شد كه سربازان نظامی و ده‌ها هزار نفر از مردمان عادی آن را تشكیل می‌دادند.

مورخان بر این باورند كه اقدام اربن دوم با انگیزه خنثی كردن یكی از رقبای طالب سمت پاپی صورت پذیرفت. به علاوه شاهان اروپا، شاهزادگان، اشراف و دیگران در حالی دعوت پاپ را با شور پاسخ گفتند كه مقصودی جز اغراض دنیایی نداشتند.

بنا به گفته «دونالد كوئلر» از دانشگاه ایلینوی:

شوالیه‌های فرانسوی به دنیال زمین‌های بیشتر بودند. تجار ایتالیایی امیدوار بودند تجارت خود را در بنادر خاورمیانه توسعه دهند شمار وسیع مردم بی‌نوا تنها برای فرار از سختی زندگی روزمرة خویش به هیئت اعزامی پیوستند.2

این جمعیت حریص در راه خود به شرق بسیاری از مسلمانان و حتی یهودیان را به امید یافتن طلا و جواهرات، قتل عام كردند. صلیبیان حتی شكم قربانیان را برای یافتن طلا و سنگ‌های قیمتی كه گمان می‌كردند آنها را در قبل از مرگ بلعیده‌اند، پاره می‌كردند.

گروه مختلط چند چهرة صلیبیان پس از سفری طولانی و سخت و غارت و قتل عام وسیع مسلمانان در سال 1099 به اورشلیم رسید. شهر اورشلیم در پی محاصره‌ای كه پنج هفته ادامه داشت، سقوط كرد و صلیبیان به آن وارد شدند. جهان به ندرت شاهد بی‌رحمی و وحشی‌گری مانند آنچه صلیبیان انجام دادند، بوده است. آنها همة مسلمانان و یهودیان شهر را به دم شمشیر سپردند. بر اساس سخنان یك تاریخ نگار:

آنها همه اعراب و ترك‌هایی را كه می‌یافتند - چه مرد و چه زن - می‌كشتند.3

ارتش صلیبیان طی دو روز 40000 مسلمان را با وحشی‌ترین شیوة ممكن به قتل رساند. یكی از صلیبیان به نام «ریموند» به این خشونت چنین مباهات می‌كند:

مناظر شگفت‌آور بودند. بعضی از مردان ما سر دشمنان خود را قطع می‌كردند؛ برخی آنها را در حالی كه روی برج بودند هدف تیر قرار می‌دادند تا سقوط كنند؛ بعضی آنها را بیشتر شكنجه می‌كردند و در آتش می‌انداختند.

در كوچه‌های شهر پشته‌های سر و دست و پا دیده می‌شد. برای حركت باید با احتیاط از میان اجساد انسان‌ها و اسب‌ها عبور می‌كردیم. اما اینها در مقایسه با آنچه در «معبد سلیمان» صورت گرفت بی‌اهمیت است. در معبد و رواق سلیمان، مردان ما در حالی كه خون به زانوها و افسار اسب‌هایشان می‌رسید عبور می‌كردند.4

آنها اروشلیم را پایتخت خود مقرر نمودند و قلمرو پادشاهی را سرزمین‌های فلسطین تا آنتیاك (در سوریه و تركیه) تشكل می‌داد. آنها از این زمان به بعد برای حفظ موقعیت خویش در خاورمیانه قدم در راه مبارزات جدید نهادند. حفظ كشور تازه یافته به سازماندهی نیازمند بود. به همین منظور طبقات نظامی را تشكیل دادند كه اعضای این دسته‌ها از اروپا به فلسطین می‌آمدند و در مكان‌هایی شبیه صومعه زندگی می‌كردند و برای جنگ با مسلمانان آموزش نظامی می‌دیدند. یكی از این دسته‌ها با بقیه تفاوت داشت و دگرگو.نی را تجربه كرد كه بر سیر تاریخ تأثیر‌گذار بود. این طبقه شوالیه‌های معبد نام داشتند.

دسته شوالیه‌های معبد یا نام كاملشان: «هم رزمان مسكین عیسی مسیح و معبد سلیمان» در سال 1118 - یعنی بیست سال پس از اشغال اروشلیم - توسط صلیبیان تشكل شد. مؤسسان این طبقه دو شوالیه فرانسوی به نام‌ «هیودی پینر»5 و «گادفری دو سنت امر»6 بودند. این دسته در ابتدا نه عضو داشت اما به تدریج رشد كرد. علت انتخاب نام معبد سلیمان برای گروه مكانی بود كه به عنوان مقر انتخاب كرده بودند. آنها در كوه معبد در مكان معبد ویران شده سكنا گزیدند. در همین محل مسجد «قبة الصخره» بنا شد. آنان خود را سربازان مسكین نام نهادند، اما در اندك زمانی بسیار ثروتمند شدند. زائران مسیحی كه از اروپا به فلسطین می‌آمدند تحت كنترل كامل این گروه بودند و در نتیجه با پول زائران به ثروت هنگفتی دست یافتند.

نگهبانان معبد عامل اصلی حملات بعدی صلیبیان به مسلمانان و كشتن آنها به شمار می‌رفتند. به همین علت «صلاح الدین» فرماندار بزرگ اسلام كه در سال 1187 لشكر صلیبیان را در جنگ «هیتن» شكست داد و اروشلیم را رهانید، شوالیه‌های معبد را به خاطر جنایاتشان به مرگ سپرد؛ در حالی كه پیش از این بسیاری از مسیحیان را عفو كرده بود. شوالیه‌های معبد با وجود آنكه اورشلیم را از دست دادند و خسارات زیادی متحمل شدند و با وجود كاهش روز افزون حضور مسیحیان در فلسطین، به حیات خود ادامه دادند و بر قدرت خود در اروپا افزودند و ابتدا در فرانسه و سپس در سایر كشورها، بخشی از دولت شدند.

تردیدی نیست كه قدرت سیاسی آنان پادشاهان اروپا را پریشان خاطر نمود. اما جنبه‌ دیگری از شوالیه‌های معبد روحانیت كلیسا را آشفته می‌كرد؛ و آن اینكه نظام به تدریج از دین مسیح برمی‌گشت و با حضور در اورشلیم عقاید سری و درونی ناشناسی اختیار می‌نمود. شایعه‌‌هایی نیز مبنی بر سازمان بخشی آدابی خاص برای تجلی این تعالیم به گوش می‌رسید.

بالاخره در سال 1307 «فیلیپ لوبل» پادشاه فرانسه تصمیم گرفت اعضای این دسته را دستگیر نماید. در این میان بعضی موفق به فرار شدند، اما بیشترشان گرفتار گشتند. در پی یك دوره طولانی بازپرسی و محاكمه، بسیاری از شوالیه‌های مصر به عقاید بدعت‌امیز خود اعتراف نمودند و اقرار كردند كه در میان خود به حضرت عیسی (ع) توهین می‌كرده‌اند. سرانجام رهبران شوالیه‌های معبد، كه «استاد بزرگ» نام داشتند، از جمله «ژاك دومالی» در سال 1314 به دستور كلیسا و پادشاه اعدادم شدند، و تعداد بی‌شماری نیز زندانی و آن دسته نیز پراكنده و رسماً ناپدید گردید.

محاكمة معبدیان پایان یافت، اما با آنكه رسماً وجود خارجی نداشت، به واقع ناپدید نگردید. طی بازداشت‌های ناگهانی سال 1307 بعضی از شوالیه‌های معبد موفق شدند بدون به جا گذرادن ردی از خویش بگریزند. بر مبنای رساله‌ای با اسناد مستند تاریخی، تعداد عمده‌ای از اعضای این گروه به تنها قلمرو پادشاهی اروپا كه كلیسای كاتولیك را به رسمیت نمی‌شناخت - یعنی كشور اسكاتلند - پناه بردند. آنها تحت حمایت پادشاه اسكاتلند «رابرت بروس» تشكیلات خود را احیا نمودند و اندكی بعد برای ادامة حیات نامشروع خویش روش مناسبی یافتند. آنها به مهم‌ترین لژ جزایر بریتانیا در زمان قرون وسطی «لژ وال بیلدرز» نفوذ نمودند و عاقبت كنترل آن را به طور كلی در دست گرفتند.

این لژ در اوایل عصر مدرن نام خود را به «لژ فراماسون» تغییر داد. لژ اسكاتلند قدیمی‌ترین شاخة فراماسونری می‌باشد و به اوایل قرن چهاردهم، زمانی كه شوالیه‌های معبد به اسكاتلند پناهنده شدند باز می‌گردد. القابی كه به افراد عالی‌رتبه این لژ داده می‌شد قرن‌ها پیش‌تر به شوالیه‌های معبد اعطا می‌گردید. این عناوین تا به امروز به كار می‌روند به طور خلاصه معبدیان ناپدید نشدند و هنوز فلسفه، عقاید و تشریفاتشان در لباس مبدل فراماسونری پابرجاست. شواهد بی‌شمار تاریخی این موضوع را تأیید می‌كنند وامروز شمار وسیعی از تاریخ‌دانان غربی - چه فراماسون و چه غیرفراماسون - این امر را پذیرفته‌اند. گاهاً در مجلات فراماسون‌ها كه برای اعضا منتشر می‌شود به ریشه‌یابی فراماسونری و شوالیه‌های معبد اشاره می‌شود. فراماسون‌ها این موضوع را كاملاً پذیرفته‌اند. یكی از این مجلات «معمارسنیان» نام دارد این نشریه كه متعلق به فراماسون‌های تركیه می‌باشد، ارتباط میان طبقه معبد و فراماسون‌ها را چنین تشریح می‌كند:

در سال 1312 زمانی كه پادشاه فرانسه زیر فشار كلیسا، گروه معبد را توقیف كرد و اموالشان را به شوالیه‌های «سنت‌جان» داد فعالیت‌های آنان متوقف نشد. شمار بسیاری از آنها به لژ‌های ماسونی كه در آن زمان فعال بودند پناه بردند. «مبیگناك»7 رهبر معبدیان و اندكی از سایر اعضا در پناه یكی از لژهای وال بیلدرز به نام «مك بیناچ»8 به اسكاتلند گریختند. «رابرت» پادشاه اسكاتلند به آن‌ها خوش‌آمد گفت و اجازه داد نفوذ خود را بر لژهای ماسونی اسكاتلند گسترش دهند. در نتیجه لژ‌های اسكاتلند از نظر مهارت و عقاید اهمیت بسیاری یافتند.

امروز فراماسون‌ها از نام مك بیناچ با احترام یاد می‌كنند. ماسون‌های اسكاتلندی كه وارث میراث اسكاتلند بودند، سال‌ها بعد آن را به فرانسه باز گرداندند و پایه‌های لژ اسكاتلند را بنا كردند.9

مجله معمارسینان بار دیگر اطلاعات بسیاری در ارتباط با شوالیه‌های معبد و فراماسونری ارائه می‌دهد و در مقاله‌ای با عنوان «شوالیه‌های معبد و فراماسون‌ها» چنین بیان می‌كند:

تشریفات نظام معبد شبیه تشریفات فراماسونری امروز است.10

برمبنای این مطلب، اعضای شوالیه‌های معبد مانند اعضای فراماسونری یكدیگر را برادر خطاب می‌كنند. در پایان مقاله می‌خوانیم:

شوالیه‌های معبد و سازمان فراماسونری به میزان قابل توجهی بر یكدیگر تأثیر‌گذارده‌اند. حتی آداب و مراسم دو گروه چنان شبیه یكدیگر است كه گویی از شوالیه‌های معبد نمونه‌برداری انجام شده است. در این ارتباط، ماسون‌ها به شدت خود را وابسته به معبدیان می‌دانند و در نهایت می‌توان گفت آنچه نسخه اولیه فراماسونری تلقی می‌شود میراث شوالیه‌های معبد است.11

شوالیه‌های معبد و كابالا

كتابی با عنوان كلید حیرام نوشتة دو ماسون به نام‌های «كریستوفر نایت» و «رابرت لوماس»، حقایق مهمی از ریشه‌های فراماسونری را آشكار می‌كند. به نوشتة این دو، فراماسونری استمرار شوالیه‌های معبد می‌باشد. به علاوه نویسندگان سرچشمه‌های نظام معبد را بررسی كرده‌اند. شوالیه‌های معبد در طول دوران استقرار در اورشلیم دستخوش تغییرات بزرگی قرار گرفتند و در حضور مسیحیت عقاید دیگری اتخاذ نمودند. در نهاد این موضوع رازی نهفته است كه آن را در معبد سلیمان كشف كرده‌اند. نویسندگان، اعضای نظام معبد را محافظان زائران مسیحی فلسطین می‌دانند كه تظاهر به این عمل می‌نمودند و هدف حقیقی‌شان كاملاً متفاوت بود:

هیچ نشانه‌ای مبنی بر حمایت مؤمنان لژ معبد از زائران وجود ندارد. اما طولی نكشید كه مدارك قاطعی در ارتباط با اجرای حفاری‌های وسیع در زیر خرابه‌های معبد یافتیم.12

نویسندگان كتاب كلید هیرام تنها كاشفان این شواهد نبودند. مورخ فرانسوی به نام «دلافورج» ادعای مشابهی می‌كند:

وظیفة اصلی نه شوالیه انجام تحقیقات جهت به دست آوردن آثار باستانی و نسخ خطی به شمار می‌رفت كه حاوی ماهیت رسوم پنهانی یهودیت و مصر باستان بودند.

در اواخر قرن نوزدهم «چارلز ویلسون» از «انجمن مهندسان رویال» تحقیقات باستان‌شناسی را در اورشلیم آغاز نمود. او به این نتیجه رسید كه شوالیه‌های معبد برای مطالعه ویرانه‌های معبد به اروشلیم رفته‌اند. ویلسون در زیر شالوده معبد نشانی از حفاری و كاوش یافت و به این نتیجه رسید كه این اعمال با ابزار متعلق به شوالیه‌های معبد صورت پذیرفته‌اند. این اقلام در مجموعه «رابرت برایدون» كه آرشیو اطلاعاتی گسترده‌ای در رابطه با نظام معبد در اختیار دارد موجود است.13

نویسندگان كتاب كلید حیرام حفاری‌های شوالیه‌های معبد را بی‌نتیجه نمی‌دانند و چنین استدلال می‌كنند كه این گروه آثاری در اورشلیم كشف كردند كه دیدشان را نسبت به جهان تغییر داده است. به علاوه بسیاری از دیگر محققان همین عقیده را دارند. حتماً دلیلی وجود داشته كه شوالیه‌های معبد را با وجود مسیحی بودن از سرزمین‌های مسیحی عالم به اورشلیم و به پذیرش عقاید و فلسفه كاملاً متفاوت و اجرای مراسم بدعت‌آمیز و اجرای تشریفات «جادوی سیاه» هدایت نموده است.

مطابق دیدگاه مشترك بسیار از محققان این دلیل «كابالا» می‌باشد. معنای لغوی كابالا «سنت شفاهی» است. دایرة‌المعارف و لغت‌نامه‌ها آن را شاخه مبهم و سرّی یهودیت تعریف می‌كنند. بر اساس این تعریف، كابالا به موشكافی معانی پنهان تورات و دیگر نوشته‌های یهودی می‌پردازد اما با بررسی دقیق‌تر موضوع به حقایق دیگری پی‌می‌بریم، نظیر اینكه كابالا نظامی است كه در بت‌پرستی ریشه داشته، قبل از تورات موجود بوده و بعد از آشكار شدن تورات در یهودیت گسترش یافته است.

«موارت ازگن» فراماسون ترك در كتاب خود با عنوان: فراماسونری چیست و چگونه است؟ می‌نویسد:

به روشنی نمی‌دانیم كابالا از كجا آمد یا چگونه گسترش یافت. این اسم نامی عمومی برای فلسفه‌ای سری، باطنی، منحصر به فرد و آمیخته با علوم ماوراء الطبیعه است كه مشخصاً ‌با یهودیت درآمیخته است. كابالا به عنوان عرفان یهودی شناخته شده اما بعضی اجزای آن نشان می‌دهد بسیار پیش‌تر از تورات بوجود آمده است.

«ماسوكس» مورخ فرانسوی كابالا را بسیار كهن‌تر از یهودیت می‌داند.

«تئودور ریناچ» مورخ یهودی می‌گوید:

كابالا زهری است كه به رگ‌های یهودیت وارد می‌شود و آن را كاملاً در برمی‌گیرد.

«سالومون ریناچ» كابالا را «نمونه‌ای از بدترین انحرافات ذهن انسان» تعریف می‌كند. دلیل این سخن وی این است كه تعالیم كابالا به طور گسترده با جادوگری مرتبط می‌باشد. كابالا در طول هزاران سال سنگ‌بنای انواع تشریفات جادوگری به شمار می‌رفته است. این اعتقاد وجود دارد كه خاخام‌هایی كه كابالا را مطالعه می‌كنند از توان جادوگری بزرگی برخوردارند. همچنین بسیاری از غیریهودیان، تحت تأثیر كابالا سعی می‌كنند با به كارگیری تعالیم آن جادوگری كنند. تمایلات سری اواخر قرون وسطی، به ویژه آنچه كیمیاگران به آن می‌پرداختند، به میزان وسیعی ریشه در كابالا داشت. عجیب‌ اینجاست كه یهودیت دینی توحیدی است و با وحی تورات بر حضرت موسی (ع) آغاز گردیده است. با این حال درون آن سیستمی به نام كابالا جای گرفته كه در بردارندة آداب جادگری می‌باشد كه از سوی مذهب ممنوع اعلام شده‌اند. این موضوع گفته‌های ما را اثبات می‌كند و به خوبی نشان می‌دهد كابالا در واقع عنصری خارجی است كه از بیرون به یهودیت وارد شده است. اما سرچشمه این عنصر كجاست؟

«فیبر دالیوت» مورخ یهودی، مصر باستان را خاستگاه كابالا می‌داند. به عقیدة وی ریشه‌های كابالا سنتی است كه بعضی رهبران یهودی در مصر باستان آن را آموختند و نسل به نسل به صورت شفاهی منتقل كردند.

به همین دلیل برای كشف مبدأ اصلی زنجیرة كابالا، نظام معبد، فراماسونری، باید به مصر باستان نگاهی بیندازیم.

 

جادوگران مصر باستان

مصر باستان در زمان فراعنه از قدیمی‌ترین تمدن‌های بشری و از غم‌انگیزترین آنها است. بناهای باشكوهی كه اكنون از مصر باستان به جای مانده‌اند - اهرام، مجسمه ابوالهول و ستون‌های هرمی شكل - توسط صدها هزار برده ساخته شده‌اند كه زیر فشار شلاق و تهدید به مرگ تا پای مرگ كار كردند. فراعنه، حاكمان مطلق مصر، خود را خدا جلوه می‌دادند و خواستار عبادت از سوی مردم بودند.

از جمله منابع دانش ما دربارة مصر باستان كتیبه‌های خود آنهاست. این كتیبه‌ها در قرن نوزدهم كشف شدند و پس از تلاش بسیار الفبای مصر رمز شكافی شد و اطلاعات بسیاری درباره این كشور آشكار گردید؛ اما چون كتیبه‌ها توسط مورخان رسمی مصر نوشته شده‌اند، مملو از گزارشات یك طرفه و متعصبانه جهت ستایش كشور مصر می‌باشند. البته بهترین منبع دانش ما دربارة این موضوع قرآن كریم می‌باشد.

در قرآن، در داستان موسی (ع) اطلاعات مهمی دربارة دستگاه مصر ارائه شده است. بر اساس آیات قرآن دو قدرت اصلی در مصر وجود داشت: فرعون و گروه مشاوران. مشاوران نفوذ قابل توجهی بر فرعون داشتند و فرعون با آنان مشورت می‌نمود و گاه به گاه از پیشنهادهای آنان پیروی می‌كرد. آیات زیر میزان نفوذ گروه مشاوران را نشان می‌دهند:

و موسی خطاب كرد كه ای فرعون محققاً بدان كه من فرستادة خدای عالمیانیم. سزاوار آنم كه از طرف خدا چیزی جز حق به خلق نگویم. دلیلی بس روشن از جانب پروردگار عالم برای شما آوردم. پس بنی‌اسرائیل را با من بفرست. فرعون پاسخ داد كه ای موسی، اگر دلیلی برای صدق خود در (دعوت رسالت) داری بیار. موسی هم عصای خودر ا بیفكند به ناگاه آن عصا اژدهایی پدیدار گردید. و دست از جیب خود برآورد كه ناگاه بینندگان را آفتابی تابان بود. گروهی از قوم فرعون، فرعون را گفتند كه این شخص ساحری سخت ماهر و داناست. اراده آن دارد كه شما را از سرزمین خود بیرون كند؛ اكنون در كار او چه دستوری می‌دهید. (پس از مشاوره) قوم به فرعون چنین گفتند كه موسی و برادرش را زمانی باز دار و اشخاصی به شهرها بفرست تا ساحران زبردست دانا را به حضور تو جمع آورند.14

توجه كنید كه در اینجا به انجمنی اشاره شده كه فرعون را نصیحت می‌كند، او را علیه موسی (ع) تحریك می‌كند و راه‌های خاص را به او گوشزد می‌نماید. اگر به اسناد تاریخ مصر نظری بیفكنیم، خواهیم دید كه دو جزء پایه‌ای این انجمن را ارتش و كاهنان تشكیل می‌دادند.

نیازی به توضیح دربارة اهمیت ارتش نیست. این ارگان قدرت اصلی نظامی حكومت فراعنه به شمار می‌رفت؛ اما باید به نقش روحانیان و كاهنان بیشتر دقت كنیم. كاهنان مصر باستان طبقه‌ای بودند كه در قرآن با عنوان جادوگر از آنها یاد شده است. این باور وجود دارد كه آنها صاحب قدرت مخصوص و دانش سرّی بودند. آنان با این قدرت به مردم مصر نفوذ و موقعیت خود را در حكومت فراعنه تقویت نمودند. این گروه كه بر اساس اسناد مصری با عنوان «كاهنان آمن»15 شناخته شده‌اند به جادوگری و اداره فرقة بت‌پرست خود می‌پرداختند و همچنین در علوم مختلف از جمله علم هیئت، ریاضیات و هندسه تبحر داشتند.

گروه كاهنان، نظامی بسته و صاحب علم مخصوص بود. چنین نظام‌هایی «سازمان مخفی» نامیده شده‌اند. در مجله‌ای با عنوان «ماسون درگیسی» كه از نشریان ماسون‌های تركیه می‌باشد با ریشه‌یابی فراماسونری، آن را به چنین نظام مخفی متعلق می‌داند و به كاهنان مصر باستان اشاره خاص می‌نماید:

با گسترش فكر انسان علم پیشرفت می‌كند و با پیشرفت علم تعداد اسرار در میان دانش یك سازمان مخفی افزایش می‌یابد. این تشكیلات مخفی كه اولین‌بار در شرق، در چین و تبت آغاز شدند و سپس در هند، بین‌النهرین و مصر گسترش یافتند، پایه‌های دانش كاهنان را كه هزاران سال به آن پرداخته می‌شد و عامل قدرت آنها بود، تشكیل می‌دادند.16

چگونه میان فلسفة سرّی كاهنان مصر باستان و فراماسون‌های مصر حاضر ارتباط وجود دارد؟ آیا ممكن است مصر قدیم كه تمثیلی از حكومت سیاسی مشرك در قرآن است و هزاران سال پیش ناپدید شده، تا امروز همچنان حیاتی داشته باشد؟

برای یافتن پاسخ این سؤالات باید به عقاید كاهنان مصر باستان درباره مبدأ جهان و حیات نظر بیفكنیم.

 

اعتقاد مصریان باستان به نظریه مادی‌گرای تكامل

نایت و لوماس، نویسندگان كتاب كلید حیرام در كتاب خویش ادعا می‌كنند كه مصر باستان نقش مهمی در ارتباط با مبدأ فراماسونری دارد. به نوشتة این نویسندگان مهم‌ترین طرز فكری كه از گذشته به فراماسونری مدرن نفوذ كرده، مربوط به جهانی است كه خود به خود به وجود آمده و برحسب اتفاق تكامل یافته است. آنان این اندیشة جالب توجه را این گونه تشریح می‌كنند:

مصریان معتقد بودند ماده همیشه موجود بوده است. برای آنها غیرمنطقی به نظر می‌رسید خدایی از عدم چیزی بیافریند. به عقیده آنها جهان زمانی آغاز شد كه نظم از بی‌نظمی‌ پدیدار شد و از آن زمان تا كنون میان نیروهای سازمان و بی‌نظمی مبارزه بوده است. این وضعیت نامنظم «نان» (Nun) نام داشت و مانند توصیف سومریان همه چیز تاریك، پوچ و پرآب بود. در این میان یك نیروی خالق (درون بی‌نظمی)‌دستور داد نظم ایجاد شود. این قدرت نهفته كه درون ماده بی‌نظمی قرار داشت از وجود خودآگاه نبود و یك احتمال یا یك پتانسیل به شمار می‌رفت كه با بی‌نظمی در آمیخته بود.17

قابل توجه است كه این عقاید با ادعاهای مادی‌گرایان امروز، كه به كمك انجمن‌های علمی یا با اصطلاحاتی نظیر «نظریه بی‌نظمی» رواج یافته‌اند، در تناسب است.

نایت و لوماس بحث خود را چنین ادامه می‌دهند:

شگفت‌آور است كه این شرح آفرینش نظریات علم مدرن، به ویژه «نظریه بی‌نظمی» را به طور كامل توضیح می‌دهد؛ نظریه بی‌نظمی طرح‌های پیچیده‌ای را نشان می‌دهد كه رشد می‌كنند و با قوانین ریاضی درون رویدادهای بی‌ساخت تكرار می‌شوند.

نایت و لوماس مدعی‌اند میان عقاید مصر باستان و علم مدرن تطابق وجود دارد، اما مقصود آنها از علم مدرن، همان گونه كه بر آن تأكید ورزیدیم، مفاهیم مادی‌گرایی چون نظریة تكامل و یا نظریة بی‌نظمی است. این تئوری‌ها با وجود فقدان اساس علمی، طی دو قرن گذشته به اجبار بر علم تحمیل شده‌اند و برای اثباتشان توجیه علمی آورده می‌شود. در بخش‌های بعد به بررسی كسانی كه این تئوری‌ها را بر دنیای علم تحمیل كردند خواهیم پرداخت. اكنون در این مرحله به نقطة مهمی دست یافته‌ایم. بگذارید خلاصه آنچه تاكنون گفته شد را ارائه كنیم.

1. بحث را با گفت‌و گو از شوالیه‌های معبد كه پنداشته می‌شود مبدأ فراماسونری باشند آغاز نمودیم. دیدیم كه شوالیه‌های معبد با آنكه به عنوان سازمانی مسیحی شروع به فعالیت نمودند، تحت تأثیر عقاید مرموزی كه آنها را در اورشلیم كشف نموده بودند، قرار گرفتند. سپس مسیحیت را به كلی واگذاردند و به سازمانی ضد مذهب مبدل گشتند و به اجرای آداب فساد آمیزی پرداختند.

2. در جستجوی عقادی كه شوالیه‌های معبد را متأثر ساخت، به كابالا رسیدیم و یافتیم كه اساساً كابالا عامل این روند بوده است.

3. با بررسی كابالا شواهدی یافتیم بر این مبنا كه با وجود آنكه كابالا ممكن است به عرفان یهودی شباهت داشته باشد، عقیده‌ای شرك‌آمیز و قدیمی‌تر از یهودیت است و بعدها وارد این مذهب گشته و ریشه‌های حقیقی آن در مصر باستان یافته می‌شود.

4. مصر باستان توسط نظام بت‌پرست و مشرك فرعون اداره می‌شد. در این مسیر به اندیشه‌ای كه اساس فلسفة مدرن منكر خدا را تشكیل می‌دهد رسیدیم؛ یعنی جهانی كه خود به خود به وجود آمده و به صورت اتفاقی تكامل یافته است.

همة اینها تصویرگر تابلوی جالبی هستند. آیا دوام و پیشرفت فلسفه كاهنان مصر باستان اتفاقی صورت پذیرفته و آیا ردی از سلسلة كابالا، نظام معبد و فراماسونری وجود دارد كه عامل حفظ آن تا عصر حاضر به شمار می‌رود؟

آیا ممكن است فراماسون‌ها كه از قرن هجدهم تا كنون نشان خود را در تاریخ دنیا برجای گذارده‌اند، انقلاب‌ها را به وجود آورده‌اند و فلسفه‌ها و بنیادهای سیاسی را ترویج كرده‌اند، وارث جادوگران مصر باستان باشند؟

برای یافتن پاسخ این سؤال باید حوادث تاریخی را كه به طور خلاصه بیان كردیم؛ بهدقت بررسی كنیم


 
حسین آرام جانم

کلیه مطالب درج شده در این سایت مطلق به پایگاه اطلاع رسانی میثم تمار می باشد