تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی میثم تمار - سوءظن و گمان بد

مولتی هاستر

پایگاه اطلاع رسانی میثم تمار - سوءظن و گمان بد

ما خواسته ها را فعل می کنیم

از ما بخواهید ...............
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

خوش آمدید
تبلیغات
 تعریف سوءظن و حُسن ظن

هنگامى كه این دو واژه در مورد مردم به كار مى رود مفهوم روشنى دارد؛ مفهوم سوءظن آن است كه هرگاه كارى از كسى سر زند كه قابل تفسیر صحیح و نادرست باشد آن را به صورت نادرستى تفسیر كنیم ، مثلا هنگامى كه مردى را با زن ناشناسى ببیند فكر كند آن زن نامحرم است و نیّت آنها ارتكاب اعمال خلاف مى باشد، در حالى كه حُسن ظن مى گوید بگو حتما محرم یا همسر او است . یا هنگامى كه شخصى اقدام به ساختن مسجد یا بناى خیر دیگرى مى كند مقتضاى سوءظن آن است هدفش ریاكارى یا اغفال مردم است ، در حالى كه حُسن ظن مى گوید این عمل را با انگیزه الهى و نیّت خیرخواهانه انجام داده است .
از اینجا روشن مى شود كه دائره حُسن ظن و سوءظن بسیار وسیع و گسترده است و نه تنها در عبادات بلكه در مسائل اجتماعى ، اخلاقى ، اقتصادى و سیاسى نیز جارى مى شود. و هنگامى كه این دو واژه درباره خداوند به كار رود، منظور از حُسن ظن آن است كه به وعده هاى الهى امیدوار باشد، وعده رزق و روزى ، وعده یارى كردن یارانش ، وعده پیروزى مجاهدان ، وعده مجاهدان ، وعده آمرزش ‍ گناهان و مانند اینها. و معنى سوءظن آن است كه به هنگام بروز مشكلات نسبت به وعده هاى الهى متزلزل شود، و هنگام پیش آمدن امتحانات دشوار در مسائل مالى و غیر آن ، وعده هاى خداوند را فراموش كرده رو به گناه آورد. در روایات گذشته نیز تعبیرات زنده و روشنى دیده مى شود كه آنچه را در بالا گفتیم تاءیید مى كند.

در اینجا نكات مهمى است كه باید به تحلیل آنها پرداخت :

 1-پیامدها و آثار شوم سوءظن


گسترش دامنه سوءظن در جوامع بشرى ، آثار بسیار زیانبار و نامطلوبى دارد كه به طور اجمال بر كسى پوشیده نیست ، ولى در توضیح آن ، جهات ذیل قابل توجه است :

الف )
از میان رفتن اعتماد كه مهمترین سرمایه جامعه است ، به خاطر گسترش سوءظن از مهمترین آثار سوء این رذیله اخلاقى مى باشد كه در اخبار گذشته نیز به آن اشاره شده بود، از جمله این كه مى فرمود:  بدترین مردم كسى است كه به خاطر سوءظن به هیچ كس اعتماد ندارد، و به خاطر اعمال بدش كسى به او اعتماد نمى كند. در جامعه اى كه بى اعتمادى حكمفرما است ، همدلى ، همكارى و تعاون وجود ندارد و آثار و بركات زندگى دسته جمعى از میان مى رود. در حدیثى از امام على علیه السّلام مى خوانیم : من سائت ظنونه اعتقد الخیانة بمن لایخونه ؛ كسى كه بدگمان باشد نسبت به كسى كه به او خیانتى نكرده بدبین مى شود و او را خائن مى پندارد.(447)

ب )
سوءظن آرامش جامعه را برهم مى زند، همان گونه كه آرامش روح صاحبان این رذیله اخلاقى را برهم مى زند، كسى كه سوءظن دارد، از همه وحشت دارد و گاه تصور مى كند كه همه بر ضد او گام برمى دارند و دائما باید حالت دفاعى به خود بگیرد.

 ج ) اضافه بر این در بسیارى از موارد به دنبال سوءظن خود حركت مى كند و حادثه مى آفریند، و گاه حتى به خون ریزى منتهى مى شود. مخصوصا در مواردى كه افراد، سوءظنّى به نوامیس خود پیدا كنند، یا گمان كنند كه دیگران در پى اموال یا نوامیس آنها هستند، به گونه اى كه مى توان گفت عامل اصلى بسیارى از پرونده هاى جنایى سوءظن هاى بیجا است كه بى گناهان را هدف گیرى كرده است . به همین دلیل در روایات گذشته از على علیه السّلام خواندیم كه مى فرمود: سوءالظّنّ یفسد الامور و یبعث على الشّرور؛ سوءظن كارها را به فساد مى كشد و مردم را به انواع بدى ها وادار مى كند. و از این مهمتر این است كه در بسیارى از موارد بر اثر سوءظن مرتكب جنایات مى شوند، زمانى از اشتباه خود باخبر مى گردند كه كار از كار گذشته ، به همین دلیل احساس گناهكارى شدیدى به آنها دست مى دهد كه گاه آنها را تا سر حد جنون مى كشاند. به عنوان نمونه به ماجرایى مى توان اشاره كرد كه براى یكى از پزشكان روانى واقع شده بود كه به هنگام بازدید از تیمارستانى به فرد مجنونى برخورد كرد كه مرتب كلمه دستمال را تكرار مى كرد، هنگامى كه پیگیرى نمود به اینجا رسید كه عامل جنون او این بوده است كه روزى در كیف همسرش دستمالى را مى بیند كه محتوى اُدكُلن و بعضى از هدایاى مناسب مردان است ، بلافاصله نسبت به همسرش بدبین مى شود كه با مرد بیگانه اى ارتباط دارد، و بدون تحقیق بیشتر همسر خود را بر اثر خشم زیاد به قتل مى رساند بعد كه دستمال را باز مى كند كاغذى در آن مى بیند كه روى آن نوشته است این هدیه را براى سال روز تولد شوهرم گرفته ام ، ناگهان شوك شدیدى به او دست مى دهد و دیوانه مى شود و مرتب به یاد آن دستمال مى افتد.

 د) سوءظن در واقع یك ظلم آشكار است ، چرا كه افراد بى گناه را در منطقه فكر خود هدف انواع تیرهاى تهمت قرار مى دهد، و اگر آثار عملى بر آن بار كند، مرتكب ظلم هاى بیشتر مى شود، روى این جهت در احادیث گذشته از على علیه السّلام خواندیم كه مى فرمود: بدگمانى بدترین ظلم ها است .

ه ) سوءظن سبب مى شود كه انسان به سرعت دوستان خود را از دست بدهد، حتى نزدیكانش او را تنها بگذارند، و این وحشتناك ترین غربت است چرا كه هیچ انسان باشخصیتى حاضر نمى شود با كسى معاشرت كند كه اعمال نیك او را با بدگمانى تفسیر كند و او را به هر كار خلافى متهم سازد. در احادیث گذشته نیز از امیرمؤ منان على علیه السّلام خواندیم كه مى فرمود: كسى كه سوءظن بر او غالب شود، راه صُلح و صفا میان او و دوستانش را مى بندد.

و) در پاره اى از روایات گذشته خواندیم كه سوءظن ، عبادت انسان را فاسد مى كند و پشت او را از بار گناه سنگین مى نماید. اگر منظور از سوءظن در این روایت ، سوءظن به پروردگار باشد علت فساد عبادت روشن است . و اگر نسبت به مردم باشد (همان گونه كه ذیل روایت گواهى مى دهد) به خاطر آن است كه در بسیارى از موارد به دنبال سوءظن انسان مرتكب تجسّس ، و به دنبال تجسّس مرتكب غیبت و گاه تهمت مى شود، و مى دانیم غیبت و تهمت یكى از اسباب عدم قبولى عبادت است .

ز)
سوءظن چون یك تفكر انحرافى است تدریجا در سایر افكار انسانى نیز اثر مى گذارد، و تحلیل هاى او نیز از حوادث نادرست مى شود، و از رسیدن به واقعیت ها كه زمینه پیشرفت و موفقیت است بازمى ماند. در حدیثى از امیرمؤ منان على علیه السّلام چنین نقل شده است كه فرمود: من ساء ظنّه ساء وهمه ؛ كسى كه سوءظن داشته باشد تفكر او خراب مى شود.
 
* * *

پیامدهاى سوءظن به خدا

سوءظن به پروردگار و بدبینى نسبت به وعده هاى الهى و آنچه در قرآن مجید و احادیث معتبر وارد شده ، آثار مخربى در بنیان ایمان و عقائد انسان دارد، و انسان را از خدا دور مى سازد، همان گونه كه در روایات گذشته خواندیم كه پیامبر اسلام صلىّ اللّه علیه وآله و سلّم مى فرمود: داود علیه السّلام در مناجاتش مى گفت : پروردگارا كسى كه تو را بشناسد و حُسن ظن به تو نداشته باشد ایمان نیاورده است .
اضافه بر این سوءظن به وعده هاى الهى سبب فساد عبادت مى گردد، چرا كه روح اخلاص را در انسان مى میراند، و این كه در احادیث گذشته خواندیم : سوءظن عبادت را فاسد مى كند ممكن است اشاره به همین باشد. نكته دیگر این كه سوءظن به وعده هاى الهى انسان را در برابر حوادث سخت و پیچیده ، سُست و ناتوان مى كند، همان گونه كه در تفسیر آیات مربوط به سوءظن خواندیم كه : در بعضى از میدان هاى جنگ ، چگونه گروهى از تازه مسلمانان گرفتار سوءظن به وعده هاى الهى شدند و در مبارزه با دشمن سُست گشتند در حالى كه مؤ منان راستین و با معرفت كه حُسن ظن به خدا داشتند، با كمال قدرت و امیدوارى در برابر دشمنان ایستادند و پیروز شدند.
به علاوه سوءظن باللّه ، انسان را از عنایات الهى محروم مى كند، زیرا خداوند با هر كس مطابق حُسن ظن و سوءظن او عمل مى نماید، همان گونه كه در روایات گذشته اشاره شده بود كه لقمان حكیم  به فرزندش ‍ مى گفت : فرزندم نسبت به خدا حُسن ظن داشته باش ، سپس از مردم سؤ ال كن كیست كه نسبت به خدا گمان نیك داشته باشد و خداوند مطابق آن با او رفتار نكند؟.(448)
كوتاه سخن این كه اگر انسان ، طالب آرامش و استقامت و ایستادگى و جلب عنایات پروردگار و ایمان خالص است ، باید نسبت به خداوند و وعده هاى او حُسن ظن داشته باشد. عوامل و انگیزه هاى سوءظن این رذیله اخلاقى ، همانند رذائل دیگر از سرچشمه هاى متعددى نشاءت مى گیرد:

 1. آلودگى درون و برون : افرادى كه خود آلوده اند، دیگران را همچون خود آلوده مى پندارند. و از طریق مقایسه به نفس ، كه یكى از صفات غالب انسان ها است مردم را به كیش خود و به روش خود مى پندارند، و تا از آلودگى پاك نشوند، حُسن ظن به دیگران نخواهند داشت . در حدیثى از امیرمؤ منان على علیه السّلام مى خوانیم : لایظنّ باءحد خیرا لاءنّه لایراه الّا بطبع نفسه ؛ آدم بد به هیچ كس گمان خوب نمى برد، زیرا دیگران را همچون خود مى پندارد.(449)

2. همنشینى با بدان : كسى كه معاشرانش را از افراد فاسد و مفسد انتخاب كرده است ، طبیعى است كه نسبت به همه مردم سوءظن پیدا كند، چرا كه تصور مى كند معاشران او نمونه هایى از سایر مردمند، همانگونه كه در حدیث معروف امیرمؤ منان على علیه السّلام آمده است كه فرمود: مجالسة الاءشرار تورث سوءالظّنّ بالاءخیار؛ همنشینى با بدان سبب بدگمانى نسبت به نیكان مى شود.(450)

 3.  زندگى در محیطهاى فاسد:
هنگامى كه انسان در خانواده یا در شهر و كشورى كه فساد بر آن حاكم شده است زندگى كند، نظر او نسبت به همه افراد حتى به نیكان بد مى شود. هر چند معاشران او افراد خوبى باشند ولى غلبه فساد بر محیط كار، خود ایجاد سوءظن مى كند.

 4.  حسد و كینه توزى و تكبر و غرور: بخشى دیگر از عوامل سوءظن است چرا كه شخص حسود و كینه توز مى خواهد از این طریق از مقام شخص ‍ محسود بكاهد و كینه خود را از این طریق اعمال كند، افراد متكبر براى تحقیر دیگران متوسل به سوءظن مى شوند تا آنها را در فكر خود و جامعه ، افرادى پست و حقیر جلوه دهد.

 5. عقده حقارت : یكى دیگر از عوامل سوءظن است . كسى كه گرفتار خود كم بینى شده ، و یا از سوى دیگران مورد تحقیر واقع گشته است سعى مى كند دیگران را هم در محیط فكر خود حقیر و پست و آلوده و گنهكار حساب كند، تا از عقده خود بكاهد، و آرامش كاذبى براى خویش فراهم سازد.

اما سوءظن نسبت به خداوند، عمدتا از ضعف ایمان ناشى مى شود، عدم ایمان به صفات ذات و صفات افعال ، و ضعف باورها نسبت به علم و قدرت و رحمانیت و رازقیّت و سایر صفات پروردگار او را به سوءظن در وعده هایش مى كشاند، و راههاى سعادت و نجات را به روى انسان مى بندد.

مراتب سوءظن


یكى از سؤ الات مهمى كه در اینجا مطرح است این است كه اصولا آیا سوءظن یك امر اختیارى است یا غیراختیارى ؟ اگر انسان صحنه اى را مى بیند و بى اختیار گمان بدى درباره شخص یا اشخاص مى برد، آیا این قابل نكوهش است ؟ و ممكن است در دائره تكلیف قرار گیرد، با این كه همه مقدمات آن غیراختیارى بوده ؟ و چگونه ممكن است آن همه مذمّت و كیفر به یك امر غیراختیارى تعلق گیرد؟
براى پاسخ این سؤ ال دو راه را مى توان پیمود:

 1. نخست این كه :
این بدگمانى كه در فكر انسان پیدا شده به تنهائى مشمول مجازاتها و نكوهش ها نیست ، بلكه اگر در مرحله عمل ظاهر نشود، و انسان ترتیب اثرى بر آن ندهد، سخنى نگوید، و كارى كه دلالت بر بدگمانى مى كند انجام ندهد، نه جاى نكوهش دارد و نه كیفر. به همین دلیل بعضى از بزرگان علم اخلاق ، چنین گفته اند: و امّا الخواطر و حدیث النّفس فهو معفوّ عنه ...ولكنّ المنهىّ عنه اءن تظنّ، و لظّنّ عبارة عمّا تركن الیه النّفس ، و تمیل الیه القلب ؛ آنچه به خاطر، خطور مى كند و انسان با خودش مى گوید، مورد عفو واقع شده ... آنچه از آن نهى شده این است كه : گمان (بد) ببرى ، و گمان آن است كه فكر تو به آن اعتماد كند، و قلب به آن مایل شود و طبعا در عمل ظاهر گردد.(451)
كوتاه سخن این كه سوءظن داراى سه مرحله است : سوءظن قلبى ، سوءظن زبانى ، سوءظن عملى . آنچه در قلب است مشمول تكلیف نیست چون از اختیار بیرون است ، ولى آنچه در زبان و در عمل است ، حرام و ممنوع مى باشد. به همین دلیل ، در بعضى از روایات مى خوانیم : سه چیز است كه هیچكس از آن بركنار نمى ماند، یكى از آنها گمان بد است  سپس فرمود: واذا ظننت فلاتحقّق ؛ هنگامى كه گمان بدى بردى ترتیب اثر به آن مده .(452)

 2. دیگر اینكه : بسیارى از سوءظن هاى غیراختیارى یا در ابتدا مقدمات اختیارى دارد یا در ادامه راه ، افرادى كه با افراد بد همنشینى مى كنند سوءظن به نیكان پیدا خواهند كرد، بنابراین بر آنها لازم است از همنشینى با بدان بپرهیزند تا حالت سوءظن آنان برطرف گردد، و این یك امر اختیارى است . و اگر بدون مقدمات اختیارى چنین گمانى براى انسان پیدا شد انسان درباره آن باید بیندیشد، و احتمالات صحیح را مد نظر قرار دهد. مثلا بگوید: این زن ناشناس كه با فلان كس است شاید خواهر او یا فرزند خواهر، یا فرزند برادر، یا همسر او است ، و ممكن است من آنها را نشناسم ، بى شك اندیشه در این احتمالات صحیح ، سبب مى شود كه سوءظن سُست گردد یا به كلى برطرف شود. به همین دلیل حدیثى از رسول خدا صلىّ اللّه علیه وآله و سلّم مى خوانیم : اطلب لاءخیك عذرا فان لم تجد له عذرا فالتمس ‍ له عذرا؛ براى برادر مسلمانت (جهت توجیه اعمالش ) عذرى جستجو كن و اگر عذرى نیافتى باز هم كوشش كن عذرى بیابى .(453)
و در حدیثى كه قبلا از امیرمؤ منان على علیه السّلام روایت كردیم ، خواندیم كه مى فرمود: كار برادرت را به بهترین صورت حمل كن ... و گمان بدى به سخنى كه از برادرت شنیده مى شود، مبر، در حالى كه مى توانى محمل صحیحى براى آن پیدا كنى به این ترتیب ما مى توانیم از یك نظر سوءظن را به سه گونه تقسیم كنیم:
 1. سوءظنى كه آثارش در سخن و رفتار پیدا مى شود. این سوءظن حرام است .
 2. سوءظنى كه اثر ظاهرى ندارد، ولى با تفكر و اندیشه و از بین بردن مقدمات خارجى ، زوال مى پذیرد، این گونه سوءظن احتمال دارد مشمول ادله حرمت باشد.
3.سوءظنى كه هیچ اثر خارجى بر آن مترتب نمى شود و به كلى از اختیار انسان بیرون است ، و با هیچ كارى از میان نمى رود چنین سوءظنى مشمول تكالیف شرع نیست ، مادام كه انسان ترتیب اثرى بر آن نداده باشد. و این كه در قرآن مجید در آیه 36 سوره اسراء مى خوانیم : و لاتقف ما لیس لك به علم انّ السّمع و البصر و الفؤ اد كلّ اولئك كان عنه مسئولا؛ از آنچه علم به آن ندارى پیروى نكن ، چرا كه گوش و چشم و دل ، همه مسئولند. نیز ناظر به همین معنى است .

طرق درمان بدگمانى

در اینجا نخست باید به سراغ اصول حاكم بر درمان بیمارى هاى اخلاقى و رذائل برویم كه همان اندیشیدن در آثار نكبت بار آن است ، زیرا هنگامى كه انسان به پیامدهاى سوءظن بیندیشد، كه چگونه سرمایه اعتماد اجتماعى را از بین مى برد و آرامش جامعه را برهم مى زند، و سبب مى شود كه انسان دوستان خود را از دست دهد و او را از واقعیت هاى اجتماع غافل مى سازد و انسان را به ظلم و ستم در حق دیگران وادار مى كند - آنگونه كه شرح آنها گذشت - خواه ناخواه از این خوى زشت و رذیله اخلاقى فاصله مى گیرد، همان گونه كه آگاهى انسان بر مسموم بودن یك غذا، سبب فاصله گرفتن از آن مى شود، این از یك سوء، از سوى دیگر هرگاه انسان ریشه هاى این گناه را قطع كند یعنى از همنشینى با بدان كه سبب سوءظن به نیكان است بپرهیزد و تا مى تواند از زندگى در محیطهاى فاسد دور شود، حسد و كینه توزى و تكبر و غرور را كه از عوامل سوءظن هستند از خود دور سازد همچنین سایر انگیزه ها و ریشه ها را قطع كند به یقین این رذیله اخلاقى از وجود او برچیده خواهد شد.
اضافه بر این ها امور زیر مى تواند به نجات از شرّ این خوى زشت كمك كند:

الف )
جستجوى توجیه صحیح براى اعمال مبهمى كه ممكن است سبب سوءظن گردد. همان گونه كه در روایات سابق خواندیم كه امام على علیه السّلام مى فرماید: لاتظنّن بكلمة خرجت من اءحد سوء و اءنت تجد لها فى الخیر محتملا؛ هرگز به سخنى كه از كسى صادر مى شود گمان بد مبر در حالى كه مى توانى توجیه صحیحى براى آن بیابى .(454) روشن است بسیارى از كسانى كه در زندگى شخصى مورد سوءظن و بدگمانى واقع مى شوند اعمالشان قابل توجیه و حمل بر صحت است .

 ب ) همیشه تجسّس در كار دیگران در عین آن كه از سوءظن سرچشمه مى گیرد سبب تشدید سوءظن مى شود، اگر انسان از تجسّس در زندگى خصوصى افراد بپرهیزد، یكى از مهمترین عوامل سوءظن را از خود دور ساخته است.

ج )
ترتیب اثر ندادن به بدگمانى نیز یكى دیگر از طُرُق درمان آن است ، زیرا اگر انسان نسبت به كسى بدگمان شد، و به دنبال آن از او فاصله گرفت و اِظهار بى اعتمادى نمود، و خلاصه در لابلاى اعمالش آثار بدگمانى ظاهر شد، سبب تشدید این صفت مى شود، ولى با بى اعتنایى و ترتیب اثر ندادن تدریجا ضعیف و محو مى گردد. به همین دلیل در روایات اسلامى مى خوانیم : اذا ظننتم فلاتحقّقوا؛ هنگامى كه گمان بد بردید، به آن ترتیب اثر ندهید.(455)

بى شك توجه به مجازات هاى الهى و آثار سوء معنوى این رذیله اخلاقى كه نمونه اى از آن در روایات آغاز بحث گذشت ، نیز اثر قوى و بازدارنده در این زمینه دارد، و انسان را به ترك آن دعوت مى كند.

موارد استثناء

 بى تردید زشتى سوءظن ، هر چند به عنوان یك قاعده كلى مورد قبول است استثنائاتى نیز دارد كه در روایات اسلامى به آن اشاره شده است از جمله :

 الف ) هرگاه فساد در محیطى به صورت یك خوى غالب درآید، و آلودگان غلبه پیدا كنند، حُسن ظن در چنین شرائطى نه تنها از فضایل اخلاقى نیست ، بلكه ممكن است انسان را گرفتار عواقب ناگوارى كند. لذا در روایات اسلامى نسبت به این موضوع هشدار داده شده است . در حدیثى از امیرمؤ منان على علیه السّلام مى خوانیم : اذا استولى الصّلاح على الزّمان و اءهله ثمّ اءساء رجل الظنّ برجل لم تظهر منه حوبة فقد ظلم ، و اذا استولى على الزّمان و اءهله فاءحسن رجل الظنّ برجل فقد غرّر؛ هنگامى كه صلاح و دوستى بر زمان و اهلش غالب شود، سپس كسى نسبت به دیگرى كه گناهى از او آشكار نشده است سوءظن پیدا كند، ظلم و ستم كرده است ، و هرگاه فساد بر زمان و اهلش چیره گردد، و در این حال كسى به دیگرى حُسن ظن پیدا كند، خود را فریب داده است .(456) همین مضمون از امام صادق و امام كاظم و امام على الهادى علیه السّلام با تعبیرات مختلف نقل شده است .(457)
حدیثى كه از رسول خدا صلىّ اللّه علیه وآله و سلّم نقل شده مى فرماید: احترسوا من النّاس بسوءالظّنّ؛ با سوءظن در برابر مردم از خود پاسدارى كنید(458) نیز ممكن است اشاره به چنین زمان و چنین حال و احوالى باشد. وگرنه سوءظن به عنوان یك اصل هرگز مورد ستایش ‍ نیست .
از این روایات در مجموع چنین استفاده مى شود كه در محیطهاى نسبتا سالم ، اصل را باید بر حُسن ظن گذارد، و به عكس در محیطهاى فاسد، اصل را باید بر سوءظن گذاشت . البته نه به معنى این كه انسان چیزى را ندانسته به كسى نسبت دهد بلكه در چنین زمانى باید احتیاط را از دست ندهد، مبادا گرفتار زیان هاى جبران ناپذیر شود. البته نباید این استثناء و این گونه احادیث بهانه گردد كه هر كس به هر كس ‍ سوءظن پیدا كند و بگوید زمانه فاسد شده و حُسن ظن غلط است . حتى در زمان هاى فاسد هم باید افراد را گروه بندى كرد، افراد ظاهرالصّلاح كه در صف خوبان قرار دارند و خلاف روشنى از آنها دیده نشده نباید مورد سوءظن واقع شوند. ولى گروه هایى كه در صف مفسده انگیزان قرار گرفته اند، و كارهاى خلاف از آنها مكرر دیده شده هرگز نسبت به حركات آنها نباید خوشبین بود.

ب ) در مسایل امنیتى و اطلاعاتى كه به سرنوشت جامعه مربوط است ، نمى توان با خوشبینى به هر حركتى در جامعه نگاه كرد، بلكه باید در آنجا حُسن ظن را كنار گذاشت . یا به تعبیر دیگر باید با احتیاط لازم با این گونه حركات برخورد كرد. مفهوم این سخن آن نیست كه با سوءظن كسى مورد مجازات یا هتك و اهانت و یا بى مهرى قرار گیرد، بلكه منظور این است كه تمام حركات مشكوك باید زیرنظر باشد، و پیرامون آن تحقیق شود، اگر بعد از تحقیق دلائل روشنى بر انجام كار خلاف تواءم با نیت سوء به دست آمد تعقیب گردد.

ج ) از موارد دیگرى كه سوءظن نه تنها جایز است بلكه ممكن است واجب باشد در برابر دشمنان است ، ممكن است دشمن دم از صلح و دوستى و محبت و تغییر رویه بزند و دست دوستى به سوى ما دراز كند. در این گونه موارد هرگز نباید گرفتار حُسن ظن شد، و بلافاصله دست دشمن را فشرد و به او اعتماد كرد، بلكه ؛ باید احتمال داد ممكن است تمام اینها مكر و فریب و خدعه و نیرنگ باشد، و توطئه اى براى غافلگیر ساختن . روى همین اصل در فرمان معروف مالك اشتر آمده است : اءلحذر كل الحذر من عدوّك بعد صلحه فانّ العدوّ ربما قارب لیتغفّل فخذ بالحزم و اتّهم فى ذلك حسن الظّنّ؛ هنگامى كه با دشمنت پیمان صلح بستى ، كاملا از او بر حذر باش ، زیرا دشمن گاه نزدیك مى شود تا طرف را غافلگیر كند، بنابراین در چنین شرایطى احتیاط را از دست نده ، و دوراندیش باش ، و حُسن ظن خویش را متهم ساز.(459)

  تجسّس یا جستجوگرى در كارهاى خصوصى مردم

اشاره : تجسّس به معنى جستجوگرى در اعمال و امور مربوط به دیگران است ، و غالبا در مورد امور نامطلوب و خلاف اخلاق به كار مى رود، ولى تجسّس در لغت عرب به معنى جستجوگرى در امور مثبت است . در حقیقت سوءظن و گمان بد سبب مى شود كه انسان براى كشف اسرار و رازهاى نهانى مردم به جستجو بپردازد، و گاه عوامل دیگرى مانند بُخل و حسد و تنگ نظرى ممكن است انگیزه این كار زشت باشد. تجسّس به صورتى كه در بالا گفته شد در اسلام شدیدا ممنوع است و سبب ناامنى اجتماع و سرچشمه انواع خصومت ها مى شود، اگر اجازه داده شود هر كسى به جستجوگرى در زندگى خصوصى دیگران بپردازد، ممكن است آبروى بسیارى از افراد برباد برود، و آتش كینه توزى و دشمنى در جامعه روشن شود، و جهنمى به وجود آید كه تمام افراد اجتماع در آن در عذاب باشند. البته این حكم اخلاقى و اسلامى هیچگاه تضادى با ضرورت وجود دستگاه هاى اطلاعاتى در حكومت اسلامى ندارد، چرا كه آن مربوط به زندگى خصوصى افراد است و این مربوط به سرنوشت جامعه ، و پیش گیرى از نفوذ عوامل بیگانه و توطئه و تخریب آنان است . با این اشاره به قرآن مجید بازمى گردیم . تنها آیه اى كه در قرآن مجید با صراحت نهى از تجسّس مى كند آیه 12 سوره حجرات است مى فرماید: یا اءیّها الّذین آمنوا اجتنبوا كثیرا من الظّنّ انّ بعض الظّنّ اثم و لاتجسّسوا و لایغتب بعضكم بعضا؛ اى كسانى كه ایمان آورده اید از بسیارى از گمان ها بپرهیزید چرا كه پاره اى از گمان ها گناه است و (در كار دیگران ) تجسّس ‍ نكنید، و یكدیگر را غیبت ننماید.... همانگونه كه در بحث غیبت و سوءظن نیز اشاره شد، آیه شریفه فوق از سه چیز نهى مى كند كه در واقع علّت و معلول یكدیگرند، نخست از گمان بد كه سرچشمه تجسّس مى شود، سپس از تجسّس كه سبب آگاهى بر عیوب پنهانى مردم و غیبت آنان مى گردد. همان گونه كه در بالا اشاره شد تجسّس  بار منفى دارد و معمولا در مواردى گفته مى شود كه یك كار غیراخلاقى صورت مى گیرد. ولى تجسّس  در جایى به كار مى رود كه انسان در جستجوى شى ء مطلوبى باشد. چنانكه در داستان یوسف  علیه السّلام مى خوانیم كه یعقوب  به فرزندانش دستور داد: یا بنّى اذهبوا فتحسّسوا من یوسف و اءخیه و لاتیئسوا من روح اللّه ؛ اى فرزندان من بروید و از (گم شده هاى من ) یوسف و برادرش جستجو كنید و از رحمت الهى ماءیوس ‍ نشوید.(460) بعضى نیز گفته اند: تحسّس به معنى گوش دادن مخفیانه یا استراق سمع نسبت به سخنان دیگران است در حالى كه تجسّس ، جستجوى عملى از اسرار و عیوب دیگران مى باشد.


موضوع جلسه آینده:

آیا افکار بد و فکر به گناه نیز بعنوان گناه در پرونده اعمال ثبت می شود.


والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



 
حسین آرام جانم

کلیه مطالب درج شده در این سایت مطلق به پایگاه اطلاع رسانی میثم تمار می باشد